غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
262
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
من بخر . ارزان مىدهم . سه درهم . زيرا صاحبش به بهاى آن نياز دارد . كتاب را خريدم . ديدم كتابى است از ابو نصر فارابى در اغراض كتاب ما بعد الطبيعه . به خانه آمدم و بىدرنگ به خواندن پرداختم . در حال مشكلات آن كتاب براى من گشود شد زيرا آن را از بر داشتم . بسى شادمان شدم و چيزى به فقرا تصدق كردم و سپاس خداى به جاى آوردم . چون به هجده سالگى رسيدم از همهء آن علوم فراغت يافتم . در آن ايام دانشها را از بر مىكردم و امروز آنچه از بر كردهام نضج يافته است و گرنه علم يكى بيش نيست و از آن به بعد چيز تازهاى نياموختهام . پدرم ديده از جهان فروبست و روزگار من در تحول و دگرگونى افتاد و من عهدهدار برخى از اعمال سلطانى شدم . ضرورت مرا واداشت كه از بخارا مهاجرت كنم . از آنجا به گرگان رفتم و قصد من آن بود كه با امير قابوس ديدار كنم ولى در اثناى اين احوال او را گرفتند و به زندان كردند و او بمرد . پس به دهستان رفتم و در آنجا سخت بيمار شدم و به گرگان بازگشتم و در حسب حال خويش قصيدهاى سرودم كه در آن آوردهام : لما عظمتُ فليس مصرٌ واسعى * لما غلا ثمنى عدمتُ المشترى « آنگاه كه عظمت يافتم شهرى را گنجاى من نبود ، و آن زمان كه بهايم فزونى گرفت بىخريدار ماندم . » ابو عبيدهء جوزجانى مىگويد : آنچه شيخ از شرح حال خويش حكايت كرد در اينجا پايان يافت و از اينجا برخى از احوال او را كه به هنگام مصاحبت با او تا پايان عمرش ديدهام ، مىآورم : ابو عبيدهء جوزجانى گويد : در مدت اقامتش در جرجان اول قانون و مختصر مجسطى و كتب ديگر را تصنيف كرد . سپس به رى رفت به خدمت سيّده و پسرش مجد الدوله . از آنجا به قزوين شد و از قزوين به همدان . در آنجا به خدمت كدبانويه پيوست و نظارت در كارهايش را به عهده گرفت . سپس از او خواسته شد كه وزارت [ شمس الدوله ] را بپذيرد . شيخ بپذيرفت . در اين احوال لشكر بر او بشوريد كه از او ناخشنود بودند . به خانهاش آمدند او را گرفته به حبس بردند و سرايش را غارت كردند و از امير شمس الدوله خواستار كشتنش شدند . شمس الدوله